تغییر منزلت طبقهی متوسط نزد نظریهپردازان چپ
از هیچ، به همه چیز
گفت وگوی ثمینا رستگاری با مراد ثقفی مدیرمسوول فصلنامه گفت وگو (برگرفته از روزنامه اعتماد)
-نگاهی گذرا به نوشتههای نظریه پردازان چپ امروز در جهان از این واقعیت حکایت میکند که «طبقه متوسط» جایگاه مهمی را در گفتار سیاسی آنها به منزله طبقه یی که میتواند حامل و حامی خواستهای عدالت طلبانه باشد، اشغال میکند. آیا این ارزیابی درست است؟ و چگونه چپ سیاسی و نظریه پردازانش به اینجا رسیده اند؟
بله به نظرم این ارزیابی درست است. در واقع اگر بخواهیم تغییر منزلت طبقه متوسط را در یک قرن اخیر در دیدگاه چپ در یک جمله خلاصه کنیم، میتوانیم بگوییم؛ «از هیچ، به همه چیز». یعنی امروز کم نیستند نیروهای چپی که به طبقه متوسط به عنوان آن گروه ممتازی مینگرند که میتواند با به ثمر نشاندن مطالبات و خواسته هایش مبنای جامعه یی را پی بریزد که آزادانه تر و عادلانه تر باشند. حال آنکه در یکصد و اندی سال پیش نیروهای سیاسی چپ نه فقط یک چنین مقام و اقتداری برای این طبقه قائل نبودند بلکه با نگاهی تفرعن آمیز و تحقیرآمیز به آن مینگریستند. البته هنوز هم هستند نیروهای چپی که اگر حضور طبقه کارگر را آن هم در شکلی فرادست در یک جنبش اجتماعی نبینند، یا آن جنبش را به هیچ میانگارند یا درصدد تخطئه اش برمی آیند. همچنین در میان برخی از چپ ها، به ویژه در میان روشنفکران چپ هنوز اکراه در استفاده از این واژه مشهود است و اینها ترجیح میدهند از کلماتی همچون «مردم»، «جامعه»، «توده» و «اکثریت جامعه» استفاده کنند. سازمانهای سیاسی چپ البته نه به دلیل اکراه بلکه به دلیل تدقیق مخاطب، گاه از اصطلاح طبقه متوسط و گاه از اصطلاح «مزدبگیران» یا «مزد و حقوق بگیران» استفاده میکنند. اما خب همان طور که خودتان هم مطرح کردید بحث اصلی بر سر این است که چگونه این تغییر و تحول به وجود آمد. حالا اگر بخواهیم این پرسش شما را دقیق تر پاسخ بدهیم باید آن را به دو پرسش تقسیم کنیم؛ اول اینکه این تغییر از چه زمانی اتفاق افتاد و چه مراحلی را طی کرد؟ دوم اینکه دلیل آن چه بود؟ یعنی مبنایی نظری داشت یا اینکه نتیجه عملکرد نیروهای سیاسی چپ و نظریه پردازانش بود بر زمینه واقعی اجتماعی؟

