روزانه

سه شنبه ۱۶ شهریور ۸۹

مدتی است با روزنامه شرق همکاری می‌کنم و صفحه‌ای به نام کافی‌نت را آماده می‌کنم که مربوط به اینترنت و معرفی سایت‌های مفید است. اخیراً سایت شرق دوباره راه‌اندازی شده است و مطالب روزنامه را روی سایت قرار داده‌اند، من سعی می‌کنم به زودی مطالب صفحه کافی‌نت را در این‌جا قرار بدهم.
کتاب دوم من که البته در حقیقت کتاب اول من بود مجوز انتشار دریافت کرد. از این حیث می‌گویم کتاب اول که قبل از کتاب منطق ترجمه آن را تمام کرده بودم اما مجوز انتشار آن با مشکل مواجه شد. این کتاب هم از همان مجموعه قدم اول شیرازه است با نام «اندیشه‌های شرق دور» که در حقیقت همان «فلسفه شرق» است. به زودی این کتاب که مربوط به اندیشه‌های کهن کشورهای هند و چین است منتشر خواهد شد.
سایت شیرازه هم راه‌اندازی شده است، البته هنوز معرفی کتاب‌ها به طور کامل در سایت قرار نگرفته است اما جلد کتاب‌ها و مشخصات شناسنامه‌ای تمام کتاب‌ها هست.


نظرها (0) یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۸۹

یکی از دوستانی که قصد داشته است کتاب منطق را بخرد به جای آن که به غرفه پردیس دانش (راهرو 11 غرفه 23) برود به اشتباه به غرفه‌ی دیگری رفته است که با «شرکت نشر و پژوهش شیرازه کتاب» شباهت اسمی دارد. از آن‌ها سراغ کتاب را گرفته است و آن‌ها توضیحات عجیبی به او داده‌اند این که آن کتاب تمام شده و دیگر منتشر نخواهد شد. خوشبختانه بعداً او را دیدم و متوجه شدم که اشتباهی سراع غرفه‌ی دیگری است. استقبال از کتاب اتفاقا بد نبوده است اما این که به این زودی تمام شود انتظار زیادی است.
درست است که صنف ناشران و کسانی که در حوزه کتاب کار می‌کنند خوش‌نام هستند و توقعات زیادی از آنان می‌رود اما برخی از افراد فعال در این حوزه هیچ تفاوتی با اصناف کاملاً بازاری ندارند. جالب است که همین ناشر برای مطلبی که در معرفی کتاب در خبرگزاری آفتاب منتشر شده بود تکذیبیه فرستاده است! از نظر مدیر این نشر که به تازگی به انتشار کتاب‌های پان‌ترک‌ها روی آورده است گویا تکذیب کردن صرفاً‌ مجالی است برای ابراز وجود، چه خبر مورد نظر درست باشد چه غلط و چه آن خبر به آن‌ها ارتباط داشته باشد و چه نداشته باشد. واقعیت آن بود که آن خبر کاملاً درست بود و هیچ نکته کذبی در آن نبود، ضمن این که ربطی هم به آن ناشر نداشت.


نظرها (0)

معرفی

گفتگو 53

جمهوری مهاباد
192 صفحه/ 1500 تومان

حدود 150 صفحه از 190 صفحه‌ی آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع ویژه‌ی این شماره «جمهوری مهاباد» اختصاص یافته است. کاوه بیات علاوه بر «باب گفتگو» مقاله‌ی تاریخی و خواندنی «ارومیه و تحرکات کمیته نجات» را نوشته است. احسان هوشمند «سال‌های آشوب» را بررسی کرده است و مجتبی برزویی مقاله‌ی «مکریان و اندیشه‌ی ایران» و محمد حسین خسروپناه مقاله‌ی «حزب توده‌ی ایران و تحولات کردستان» را نوشته است. «جمهوری مهاباد» و «کردها و فرقه‌ی دموکرات آذبایجان» عنوان دو یادداشت ترجمه‌ی شده‌ی این شماره است که هر کدام بخشی از یک کتاب جداگانه است. در بخش روزنامه این شماره این یادداشت‌ها آمده است: «لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها، قطع عضو بدون بیهوشی» - «نود؛ نمایش تضاد شیشه و سنگ» - «ترک‌ها و دولت سایه‌ی آن‌ها». در بخش کتاب‌خانه نیز چندین کتاب معرفی شده است.
در انتهای باب گفتگوی این شماره آمده است «مدارا و اعتدال را از ویژگی‌های اصلی فرهنگ ایران برشمرده‌اند و حد واسطی که در بسیاری از اوقات مانع از پیشامد گسست‌هایی جدی در فاصله‌ی فرازها و نشیب‌های معمول این سرزمین بوده است. این شماره نیز به رغم تمامی دل‌تنگی‌ها صرفاً با این امید منتشر می‌شود که شاید اعاده‌ی میزانی از اعتدال و مدارا، بار دیگر کارساز شده، تفاوت دیدگاه‌ها - حال در هر زمینه‌ای که باشند - از تنها مجرای معقول و میسر، یعنی از طریق طرح و بیان آزادانه، امکان حل و فصل یابند.»


نقد ادبی و دموکراسی

حسین پاینده
نبلوفر/ 1385
288 ص / 2800 تومان

این کتاب مجموعه‌ی مقالات (یا به قول خودشان جستارهای) حسین پاینده درباره‌ی نظریه و نقد ادبی جدید است. از مقالات این کتاب: مرگ مؤلف در نظریه‌های ادبی - ملاحظاتی درباره‌ی چشم‌انداز جهانی شدن ادبیات معاصر ایران - داستانگ و توانمندی آن برای نقد فرهنگ - شیوه‌های جدید نقد ادبی: مطالعات فرهنگی - فروید و نقد ادبی - نقد ادبی و دموکراسی - بررسی مصداق‌های سرقت ادبی در کتاب نظریه‌های نقد ادبی معاصر.
در پایان «نقد ادبی و دموکراسی» آمده است: «نقد ادبی را نمی‌توان به سهولت تدریس کرد زیرا مخاطبان ما هنوز به آن درجه از خودآگاهیِ فرهنگی و سیاسی نرسیده‌اند که دموکراسی را به عنصری ساختاری در تفکر بدل کنند. اندیشه‌ی استبدادطلب، تکثر نظریه‌های نقد ادبی را برنمی‌تابد. ذهنیتی که اندیشیدن و استدلال کردن را فعالیتی تفویض‌پذیر می‌داند، هرگر نمی‌تواند در حوزه‌ای خوش بدرخشد که تفکر و اقامه‌ی دلیل از ملزومات اجتناب‌ناپذیر آن هستند. نقد ادبی مستلزم باور داشتن به دموکراسی و منوط به درک این موضوع است که ...»


گفتگو 51

پروژه‌ی مشروطیت
خرداد 87
152ص/ 1500 تومان

آخرین شماره‌ی گفتگو به موضوع انقلاب مشروطه اختصاص داده شده است، سردبیر این شماره تورج اتابکی است و در باب گفتگو می‌گوید: «در تاریخ معاصر ایران هیچ رویدادی را سراغ نداریم که هم‌سنگ نهضت مشروطیت اسیر کج‌فهمی‌ها و خطااندیشی‌های تاریخی اهل قلم و سیاست شده باشد. عمده دلیل این کج‌فهمی و خطااندیشی نقش چشم‌گیری است که نهضت مشروطیت در صد سال گذشته در شکل دادن به فرهنگ سیاسی ایران داشته است. از همین رو تاریخ‌نگاری مشروطیت عمدتاً نه در بستر روح تاریخ زمان وقوع آن که از منظر زمانه‌ای دیگر و در چارچوب تنگ مأنوسات عقدیتی-سیاسی که گاه مغایر با روح مشروطیت و اهداف آن قرار دارد، رقم خورده است.» علاوه بر این در این شماره در زمینه‌ی مشروطیت کاوه بیات «پروگرام مشروطه»، نگین نبوی «خوانندگان، مطبوعات و فضای عمومی»، تورج اتابکی «مشروطه‌خواهان بدون مرز...»، علی قیصری «مفاهیم و نهادهای حقوق اساسی در ایران...» را نوشته‌اند. در بخش‌ کتابخانه این شماره نیز کتاب‌های مربوط به مشروطیت بررسی شده است و در بخش روزنامه به ماسئلی چون «فتل بی‌نظیر بوتو»، «خصوصی‌سازی» اشاره شده است.
سایت گفتگو


با بهره‌گیری از
Movable Type Pro 4.31-en
یکشنبه ۱۹ فروردین ۸۶

تاریخ در پایان تاریخ

فرانسیس فوکویاما

پانزده سال پیش در کتابم «پایان تاریخ و آخرین انسان» ادعا کردم که اگر جامعه‌ای بخواهد مدرن شود راهی جز اقتصاد بازار و نظام سیاسی دمکراتیک ندارد. البته این ادعا بدین معنا نبود که همه می‌خواهند مدرن شوند یا همه می‌توانند نهادها و سیاست‌های لازم برای رسیدن به دموکراسی و نظام سرمایه‌داری را بسازند، بلکه بدین معنا بود که هیچ نظام دیگری به نتایجی بهتر منجر نمی‌شود.
در حالی که «پایان تاریخ» اساساً بحثی در مورد مدرنیزاسیون بود، برخی افراد مقوله‌‌ی پایان تاریخ مرا به سیاست خارجی جورج بوش و برتری‌جویی راهبردی امریکا مرتبط کرده‌اند. اما هیچ‌کدام از کسانی که گمان می‌کنند دیدگاه‌های من پایه‌های نظری سیاست‌های دولت بوش را می‌سازد، توجهی به آن چه درباره‌ی دموکراسی و توسعه از سال 1992 تا کنون گفته‌ام، نکرده‌اند.
جورج بوش در ابتدا مداخله در عراق را بر پایه‌ی مسائلی از قبیل برنامه‌های تولید سلاح‌های کشتار جمعیِ صدام، ارتباط آن رژیم با القاعده و نیز نقض حقوق بشر و فقدان دموکراسی توجیه می‌کرد. از آن‌جایی که دو توجیه نخست پس از حمله‌ی سال 2003 بی‌اعتبار شد، دولت به طرز فزاینده‌ای بر اهمیت دموکراسی، هم در عراق و هم در خاورمیانه، به منزله‌ی ‌دلیلی برای اقدامات انجام شده، تأکید می‌کرد.
بوش مدعی است که تمایل به آزادی و دموکراسی پدیده‌ای جهانی است، به فرهنگ خاصی وابسته نیست و امریکا خود را موظف می‌داند که از جنبش‌های دمکراتیک «با هدفِ نهاییِ پایان دادن به دیکتاتوری‌ها در جهان» پشتیبانی کند. مدافعان جنگ صفوفِ رأی‌دهندگانی را که در عراق در خلال ژانویه و دسامبر 2005 انگشتان‌شان را برای رأی دادن رنگین می‌کردند و نیز انقلاب کاج‌ها در لبنان و انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی در افغانستان را تأییدی بر ادعاهای خود می‌دیدند.
به همان اندازه که این رخ‌دادها امیدوارکننده و الهام‌بخش است، راه رسیدن به دموکراسی لیبرال در خاورمیانه دست کم در میان‌مدت به شدت مأیوس‌کننده است و تلاش‌های دولت بوش در اتخاذ سیاستی منطقه‌ای در اینجا دارد به شکست فاحشی منجر می‌شود.
بی‌شک میل به زیستن در جامعه‌ای مدرن و فارغ از استبداد، جهانی (یا کمابیش جهانی) است. این موضوع را تلاش‌های میلیون‌ها انسان که از کشورهای در حال توسعه به کشورهای توسعه‌یافته‌به امید یافتن ثبات سیاسی، فرصت‌های شغلی، خدمات درمانی و آموزش و پرورش مهاجرت می‌کنند (و کشور خودشان فاقد این امکانات است)، اثبات می‌کند.
اما این موضوع با این که بگوییم تمایلی جهانی برای زندگی در جوامع لیبرال (به معنی نظم سیاسی خاصی که دربردارنده‌ی حقوق فردی و حاکمیت قانون است) وجود دارد، تفاوت دارد. در حقیقت، تمایل به زندگی در یک دموکراسی لیبرال چیزی است که با مرور زمان به دست می‌آید و اغلب محصول ثانوی یک مدرنیزاسیون موفق است.
علاوه براین، میل به زندگی در دموکراسیِ لیبرالِ مدرن لزوماً‌ به معنای توانایی عملی کردن آن نیست. به نظر می‌رسد که دولت بوش در مسیر ساختن عراقِ پس از صدام، رسیدن به دموکراسی و اقتصاد بازار را برای جوامعی که از شر دیکتاتوری سرکوب‌گر خلاص شده‌اند، وضعیتی از پیش تعیین‌شده می‌داند؛ حال آن که به سلسله نهادهای پیچیده و درهم‌تنیده‌ای نیاز هست که در فرایندی پرتکاپو و در طول زمانی طولانی ساخته خواهند شد.
مدت‌ها پیش از آن که شما دموکراسی لیبرالی داشته باشید باید دارای دولتی کارآمد باشید. (چیزی که در آلمان و ژاپن پس از شکست در جنگ جهانی دوم هرگز از میان نرفت.) این ویژگی را در مورد کشورهایی مثل عراق نمی‌توانیم بدیهی در نظر بگیریم.
«پایان تاریخ» هرگز ارتباطی با الگوی ویژه امریکا برای سازمان‌دهی اجتماعی و سیاسی نداشت. به تبع الکساندر کوژو، فیلسوف روسی-فرانسوی که الهام‌بخش من در بحث‌های اولیه‌ام بود، بر این گمانم که اتحادیه‌ی اروپا نسبت به ایالات متحدِ کنونی با دقت بسیار بیشتری به پایان تاریخ شباهت دارد. تلاش‌های اتحادیه اروپا در فراتر رفتن از حاکمیت‌های ملی و سیاست‌های زورآزمایی سنتی که با بنیاد نهادن حاکمیت قانونی چندملیتی صورت گرفت، در مقایسه با تداوم ایمان به خدا، حکومت ملی و نظامی‌گری در امریکا، هم‌سویی بیشتری با جهانِ «پس از تاریخ» دارد.
و سرانجام این که من هرگز ظهور دموکراسی‌ها در جهان را به نمایندگی انحصاری امریکا خصوصاً به اعمال قدرت نظامی امریکا مرتبط نکرده‌ام. گذارهای دموکراتیک نیاز به جوامعی دارند که خواهان دموکراسی باشند و از آنجایی که این جوامع نیازمند نهادهایی ویژه هستند، این فرایند معمولاً تا حد زیادی طولانی و طاقت‌فرساست.
کشورهای قدرتمند خارجی مثل ایالات متحد می‌توانند با ارائه‌ی الگویی موفق از خودشان -در زمینه‌ی اقتصادی و سیاسی- به این فرایند کمک کنند. هم‌چنین این دولت‌ها می‌توانند با سرمایه‌گذاری، رهنمود، کمک‌های فنی و البته گاهی از طریق نیروی نظامی به پیش‌برد این فرایند کمک کنند. اما تغییرِ قهرآمیزِ حکومت هرگز راه گذار دمکراتیک نبوده است.

نوشته‌های مربوط:


روز جهانی علی قاضی زاده<<|| صفحه اصلی ||>>هزینه و فایده‌ی یک حق مسلم


توجه: این وبلاگ نظارت دائم ندارد و از آن‌جا که پیام‌های این وبلاگ به صورت خودکار و بدون نظارت درج می‌شود، ممکن است گاهی شما با مطالب ناپسند یا زننده‌ای روبرو شوید یا تبلیغات سایت‌های غیراخلاقی را ببینید. مسؤولیت پیام‌ها بر عهده‌ی فرستندگان آن‌هاست.


پیام‌ها (3)

Duatsatrorb | یکشنبه 23 دی 86 ساعت 22:16 | IP: 85.12.46.89

Make peace, not war!



govokinolij | جمعه 22 تیر 86 ساعت 10:31 | IP: 203.162.27.93

Hi

Looks good! Very useful, good stuff. Good resources here. Thanks much!

Bye







kamran | پنجشنبه 30 فروردین 86 ساعت 13:16 | IP: 213.207.219.127

it was a very good tranzlation; although i could not read that because of the short of time
good luck




سخن

شرم‌تان باد ای خداوندان قدرت، بس کنید!
بس کنید از این همه ظلم و قساوت بس کنید!
ای نگهبانان آزادی!
نگهداران صلح!
ای جهان را لطف‌تان تا قعر دوزخ رهنمون،.
سرب داغ است این که می‌بارید بر دل‌های مردم،
سرب داغ!
موج خون است این، که می‌رانید بر آن کشتی خودکامگی را موج خون!
گرنه کورید و نه کر،
گر مسلسل‌های‌تان یک لحظه ساکت می‌شوند،
بشنوید و بنگرید:
بشنوید این وای مادرهای جان آزرده است،
کاندرین شب‌های وحشت، سوگواری می‌کنند!
بشنوید این بانگ فرزندان مادرمرده است؛
کز ستم‌های شما هر گوشه زاری می‌کنند.
بنگرید این کشتزاران را که مزدوران‌تان
روز و شب با خون مردم ،آبیاری می‌کنند.
بنگرید این خلق عالم را که دندان بر جگر،
بیدادتان را، بردباری می‌کنند!
دست‌ها از دست‌تان ای سنگ چشمان! بر خداست!
گرچه می‌دانم
آنچه بیداری ندارد،
خواب مرگ بی‌گناهان است و وجدان شماست!
با تمام اشکهایم ،باز،- نومیدانه- خواهش می‌کنم:
بس کنید!
بس کنید!
فکر مادرهای دلواپس کنید
رحم بر این غنچه‌های نازک نورس کنید!
بس کنید.


فریدون مشیری

پیوندها

Creative Commons License
این سایت تحت لیسانس زیر است:
Creative Commons License