ایمانوئل والرشتاین
دیوارها باز سوژهی مطبوعات شدهاند، و باز هم بحثبرانگیز: دیوارهای مرز میان ایالات متحد و مکزیک، دیوارهای گرداگرد مقر اسرائیلیها در کرانهی باختری. دیوارها به دستور صاحبان قدرت ساخته میشوند. اما درست بیست سال پیش بود که رونالد ریگان بر دروازهی براندبورک ایستاد و جملهی مشهورش را ادا کرد: «آقای گورباچف این دیوار را خراب کنید!»
چرا دیوار میسازیم؟ اساساً به دو دلیل: جلوگیری از ورود مردم بیرون و حفاظت از مردم داخل. دیوارها معمولاً بر لبهی محدودهی قلمرو افراد ساخته میشوند (محدودهی قلمرو یک حکومت یا محدودهی یک ملک خصوصی) آیا این کار اخلاقی است؟ مؤثر است؟ مخالفتهای عمیق و گستردهای در پاسخ به این پرسشها وجود دارد.
از دیوارهایی که مانع از ورود مردم میشوند، شروع کنیم. چرا نمیخواهیم دیگران وارد شوند؟ پاسخ ساده این است که ما چیزهایی داریم که دیگران هم خواهان آنند و ما نمیخواهیم آن را با دیگران قسمت کنیم. از آنجایی که مرزها تنها خطوطی روی زمین هستند، طبیعتاً قابل نفوذند. راه حل این است که دیواری بسازیم تا مانع عبور افراد از روی خطوط بشود (برای ورود به کشور یا ملک شخصی) و بدین طریق از تجاوز، ورود و تصرف غیرقانونی و غیرمشروع به آنچه از آن خودمان میدانیم، جلوگیری میکنیم.
در مورد دیواری که ایالات متحد در مرزش با مکزیک کشیده است، سعی بر این بوده است که ورود مردم مکزیک و دیگر کشورهای امریکای لاتین بدون اجازهی رسمی (ویزا) دشوار شود. و البته تلاش آنها برای ورود به کشور برای یافتن شغل یا شاید رسیدن به وابستگان فامیلیشان است. توجیهی که برای وجود دیوار میشود این است که اگر سیستم اخذ ویزا وجود نداشت اقامت در کشورهای ثروتمند سیلآسا میشد و باعث کاهش کیفیت زندگی در کشور میزبان میشود. سیستم ویزا میزان مهاجرت را محدود میکند (و البته گزینش از میان افرادی را که وارد میشوند نیز میسّر میکند) و دیوارها را میسازند تا بیگانگان نتوانند از غربال ویزا فرار کنند.
معادل آن در سطح شخصی ساختن جوامع دردار است، زمینداران در قلمرو خود دیوارهایی میکشند تا از ورود میهمانان ناخوانده جلوگیری کنند و نگهبانان خصوصی را استخدام میکنند تا از محدودهیشان حفاظت کنند. ما آنها را جوامع دردار در جوامع ثروتمند مینامیم. اما این روزها در بسیاری از جوامع شهری در کشورهای جنوب هم مردمی که در خانههای ثروتمندتر زندگی میکنند دیوارهای شخصی بنا میکنند تا از هجوم سارقان جلوگیری کنند، این دیوارها معمولاً به سیم خاردار و سگهای خشن و گاهی نگهبانان خصوصی تجهیز میشود. توجیهی که معمولاً ارائه میشود این است که نیروهای پلیس دولتی در حفاظت از افراد و اموال کارشان را درست انجام نمیدهند.
به انگیزههای دیگر توجه کنیم: حفاظت از مردم داخل. زمانی که جمهوری دمکراتیک آلمان دیوار برلین را بنا کرد، انگیزهای سیاسی داشت. از راه مترو مسیر پیوستهای از مهاجرتهای گروهی به جمهوری فدرال آلمان برقرار بود. این وضع زمامداران جمهوری دمکراتیک آلمان را آشفته میکرد. به همین خاطر دیواری بنا کردند که تا سال 1989 پابرجا بود. زمانی که ریگان درخواست کرد که این دیوار را خراب کنند به حقوق بشر برای مهاجرت استناد میکرد، حق تر ک کردن افراد در هر جایی که هستند به هر دلیلی که میخواهند.
آن دیوار خاص فرو ریخت. زمانی که این اتفاق افتاد مردم پشت دیوار (شاید تمام مردمی که در رژیمهای کمونیستی اروپای شرقی و مرکزی و اتحاد شوروی زندگی میکردند) به حق مهاجرت کردن دست یافتند، البته نه لزوماً به حق اقامت گزیدن. اقامت گرفتن هنوز نیاز به ویزا دارد. و این روزها ویزا گرفتن به هیچ وجه ساده نیست. بنابراین برخی از آنها به صورت قانونی مهاجرت کردند، اما به طرزغیرقانونی اقامت گزیدند.
در توجیه دیوارهای اسرائیل میگویند این دیوارها قدرت فلسطینیها را برای انجام حملات خشونتبار در منطقه کاهش میدهد. اما دیوارها درست روی خطوط مرزی بنا نشدهاند. آن دیوراها محدودهای خاص را مشخص کردهاند، این کار روشی است برای ساختن مرزهای جدید.
به دو پرسش خودمان برگردیم. آیا ساختن دیوارها اخلاقی است؟ آیا مؤثرند؟ اخلاقی بودن دیوراهایی که بنا میشدند تا از ورود مردم جلوگیری کنند، به حقوق مالکیت فروکاسته شد و در اخلاقی بودن حق مالکیت این پرسش مطرح میشود که این اموال چگونه به دست آمده است. صاحبان اموال مدعی هستند که اینها ثمرهی سختکوشی آنهاست، و دیگران ادعا میکنند که اینها نتیجهی دزدی، تهاجم، یا دیگر تصرفات غیرمشروع (یا غیرقانونی) است. پاسخی عام به این پرسش وجود ندارد و در عمل در موارد خاص مذاکرات و توافقات سیاسی است که به این پرسشها پاسخ نهایی را میدهد.
البته شاید این گمان وجود داشته باشد که افرادی که به فضیلتهای بیپایان بازار آزاد پایبندند، قاعدتاً براین عقیدهاند که بازار باید برحرکتهای فردی مدیریت کند و نه انحصارهای خاص (برای مثال محدودیت دسترسی به سیستم ویزا). اما در عمل تا کنون تعداد کمی از حامیان بازار آزاد این حرف را زدهاند. آنها مدعی هستند که کالا و سرمایه باید آزادانه در گردش باشد، اما تمایلی ندارند که این اصل بازار آزاد را به حرکتهای مردم هم تعمیم بدهند.
شاید این گمان وجود داشته باشد که حامیان عدالت اجتماعی باید طرفدار به اشتراک گذاشتن با دیگران باشند. اما در عمل بسیاری از حامیان عدالت اجتماعی، بویژه آنهایی که در کشورهای ثروتمند هستند، خواستار محدود کردن عدالت اجتماعی به کسانی هستند که به یک کشور خاص تعلق دارند و حاضر نیستند آن را به کل جهان تعمیم دهند. شعار به نظر میرسد حفاظت کردن از حقوق، اموال و شغلهای ماست و نه حقوق، اموال و شغلهای تمام دنیا.
از نظر اثرگذاری، دیوارها در کوتاهمدت برای جلوگیری از ورود اغلب افراد بیرون (و نه همه مردم) و حفاظت از اغلب افراد داخل (ونه همه مردم) مؤثرند. اما در میانمدت دیوارها از نظر سیاسی فروریختنی هستند و بیعدالتی را بزرگنمایی میکنند و بنابراین در مذاکرات باعث اعمال فشار بیشتر میشوند. تنها چیزی که با اطمینان میتوانم بگویم این است که دیوارها بیتردید دوستانه، خیرخواهانه و نشانهای برای آزادی نیستند.