دزدی معترضانه
ابراهیم اسکافی در روز سه شنبه 25 اردیبهشت 86 ساعت 22:27
http://eskafi.com/

این مطلب را برای نشریه وزین قلم انجمن که از سوی انجمن اسلامی اقتصاد دانشگاه سیستان و بلوچستان منتشر می شود حدود دو هفته پیش نوشتم. قبلا اعتراضاتی درباره ی فیلم 300 در این نشریه مطرح شده بود.
***
فیلم 300 گرچه فیلمی است که چندان برای ایرانیان خوشایند نیست، دست کم باعث شد چند صباحی سخن از پادشاهان ایران به میان بیاید و مهم‌تر از آن باعث شد که حتا برخی مسؤولان جمهوری اسلامی به دفاع از حیثیت خاندان هخامنشی بپردازند. هنوز هم شاهد متن‌های زیادی در رسانه‌ها هستیم که به ایران باستان می‌پردازد و از شکوه و اعتبار آن برخلاف یاوه‌گویی اجنبی دفاع می‌کند. در کتاب‌های درسی که چندان سخنی از ایران باستان به میان نمی‌آید، دروس عمومی دانشگاه هم که به تاریخ شبه قاره عربستان می‌پردازد، پس باز هم خدا پدر برادران وارنر را بیامرزد که تلنگری زدند تا در ایران اسلامی کمی هم سخن از ایران باستان بشود.
در نشریه وزین قلم انجمن نیز هم‌سو با دیگر رسانه‌های وطن‌پرست مطلبی درباره‌ی این فیلم نوشته شد و در شماره‌ی بعد هم مطلبی در مورد سد سیوند که بهانه‌ای شد برای این توضیح. گویا اعتراضات هنوز فروکش نکرده است.
بد نیست گاهی اوقات وقتی قرار است به چیزی اعتراض کنیم، آن هم با این شدت و حدت، به اندازه‌ی کافی درباره‌ی آن فکر کنیم و اطلاعات به دست بیاوریم. اول این که برای هر کاری فکر کردن و پرهیز از هیجان‌زدگی چیز خوبی است، دوم، این‌گونه اقدامات اعتراضی کم‌کم دارد وارد خون‌مان‌ می‌شود. کافی است یک خبر بد دهان به دهان بپیچد، طولی نمی‌کشد که طومارهای اینترنتی قطار می‌شوند و دسته دسته اعتراض می‌کنند. این طوری پیش برود خلایق حق دارند بگویند مردم ایران که یک‌سره دارند اعتراض می‌کنند پس کی به زندگی‌شان می‌رسند! در همین قضیه طاعون که شایعه‌اش‌ چند روز پیش پیچید عده‌ای در‌ تلاش بودند که نامه‌ای اعتراضی بنویسند تا دانشگاه را تعطیل کنند که خوش‌بختانه کار به آنجا نرسید.
در زمان اوج اعتراض به فیلم 300 که بمب گوگلی هم از سوی کاربران اینترنتی شلیک شد، (بمب گوگلی روشی است که با تکیه بر انسجام ملی می‌توانید کاربرانی را که به دنبال موضوعی می‌گردند که شما خوش‌تان نمی‌آید به صفحه‌ای که روایت اصلاح‌شده‌ی آن در آن هست، هدایت می‌کنید. این روش پس از اعتراض به تحریف نام خلیج فارس باب شد) به جرأت می‌توانم بگویم به تعداد انگشتان دست این فیلم را ندیده بودند اما رگ گردن غیرت‌شان بدجوری زده بود بیرون. خیلی زود به برکت سیستم غیررسمی توزیع، فیلم به دست همه‌ی علاقه‌مندان یا به عبارت بهتر معترضان رسید تا با فحش و بد بیراه و چاشنی تخمه و آجیل محصول کمپانی برادران وارنر را ببینند. درست است که بنا به نظر کارشناسان تاریخ در این فیلم تحریفاتی صورت گرفته است، اما کسی که قرار است به چیزی اعتراض بکند، همین که دل‌نگران شود کافی است؟ باز هم به جرأت می‌توانم بگویم قریب به اتفاق کسانی که به این فیلم اعتراض کردند به اندازه ده دقیقه نمی‌توانند درباره‌ی خشایارشاهی که حالا حکم ناموس‌شان را پیدا کرده است، صحبت کنند یا حداقل اسم یک کتاب را ببرند که در آن اطلاعاتی در مورد خشایارشاه باشد. (همه‌ی این صحبت‌ها در مورد آب‌گیری سد سیوند هم صدق می‌کند.)
استعداد اعتراض معمولاً در کشورهای عقب‌مانده به وفور دیده می‌شود، خصوصاً‌ در مواردی که جنبه‌ی ملی یا مذهبی داشته باشد و خیلی ملموس نباشد. عجیب این است که میزان این اعتراض‌ها رابطه‌ی مستقیمی با میزان عقب‌ماندگی کشورها دارد. مثلاً در مورد کاریکاتورهای مجله‌ی دانمارکی از میان چندین کشور مسلمان، بیشترین اعتراضات در افغانستان مصیبت‌زده صورت گرفت و حتا چند نفری هم از شدت اعتراض کشته شدند. کلام آخر این که قصدم این نیست که هرگونه اعتراضی یا حتا اعتراض گروهی را نفی کنم، بلکه سخنم این است که اعتراض آگاهانه ارزشمندتر است. اگر از فیلمی به هر دلیلی خوش‌تان نمی‌آید یا این که به لج بعضی‌ها دوست دارید نشان بدهید خشایارشاه (که البته هیچ‌گونه تصوری ازش نداریم) را دوست دارید؛ دلیل نمی‌شود زمین و زمان را سر فیلم‌سازی که فیلمش را مجانی می‌بینید، خراب کنید. شاید ثابت کردن این که سازندگان فیلم سی‌صد حقی از مردم ایران ضایع کرده‌اند، ساده نباشد؛ اما اثبات این که ما با دیدن مجانی آن فیلم حق سازندگان را ضایع می‌کنیم، اصلاً دشوار نیست.