روز دانشجو به فروش می‌رسد
ابراهیم اسکافی در روز دوشنبه 21 خرداد 86 ساعت 11:12
http://eskafi.com/

امسال هم هم‌چون سال‌های گذشته روز دانشجو سپری شد و همگان این روز بزرگ را به جماعت دانشجو تبریک گفتند. از بسیج و نهاد نمایندگی رهبری و مسؤولان دانشگاه گرفته تا انجمن‌های اسلامی و تشکل‌های علمی. سلف‌سرویس دانشگاه هم نوشابه‌ای را که سال گذشته داده بود به دوغ و شیرینی ارتقا داد. به همین وضع پیش برود احتمالاً سال بعد رانی و دلستر هم می‌دهند. درودیوار هم گواهی می‌دهد که این روز، واقعاً روز بزرگی است و ما باید به یک چیزی افتخار کنیم. از همه مهم‌تر این که این روز، روز دانشجوست یعنی روزِ ما.
از تعلق این روز به ما حقیقتاً چه چیزی نصیب ما می‌شود که باید خوشحال شویم، تبریک دیگران را بشنویم و به یکدیگر هم تبریک بگوییم؟ قبل از هرچیزی قاعدتاً باید بدانیم که وجه تسمیه‌ی این روز چیست. آخر اگر کسی از ما بپرسد که روز دانشجو چه روزی است (مثل مواقعی که کسی می‌گوید راستی فلان کتاب را خوانده‌ای یا فلان فیلم جالب را دیده‌ای؟) اگر نتوانیم جواب بدهیم به یک عبارت کم می‌آوریم و به عبارت دیگر نیم عمرمان بر فناست. پس تا اینجا روز دانشجو یک وظیفه بر دوش ما می‌گذارد و آن این که بدانیم در این روز چه اتفاقی افتاده است و اگر خیلی فعال باشیم و از فعالان جنبش دانشجویی باشیم باید در این زمینه روشنگری هم بکنیم. پس فقط تحویل‌مان نمی‌گیرند یک کاری هم دست‌مان می‌دهند و در واقع سر کارمان می‌گذارند.
شنیده‌ایم که در یکی از روزهای سیاهِِ رژیمی که دیگر هیچ اثری از آن باقی نمانده است، چند دانشجو در اعتراض به رابطه‌ی حسنه‌ی دو کشوری که چندین سال است دیگر با هم هیچ‌گونه رابطه‌ای ندارند و نیز در اعتراض به کودتایی که دیگر نه کودتاچیِ آن زنده‌است و نه کودتاشونده، جان خویش را نثار کردند. آن دانشجویان دل‌بسته به ایدئولوژی انقلابی‌ای بودند که دیگر امروز پس از وقوع یک انقلاب تمام‌عیار دیگر نه حرفی برای گفتن دارد و نه گوشی برای شنیدن پیدا می‌کند. البته در دوران خودش پررونق بود.
معمولاً مردم فرهیخته سعی می‌کنند از تاریخ درس بگیرند، اما در این مورد خاص چه درسی می‌توان گرفت؟ به ما چه ربطی می‌تواند داشته باشد؟ چه شباهتی می‌توان پیدا کرد؟ باید با امپریالیسم (اصطلاحی که این روزها نخ‌نما شده است) مبارزه کنیم؟ پیشینیان ما 444 روز حسابش را رسیده‌اند، انصاف هم که داشته باشیم دیگر بس است. باید با رژیم شاهنشاهی مبارزه کنیم؟ خوشبختانه دیگر خبری ازش نیست و باید در موزه‌ها دنبالش بگردیم. باید تفکر انقلابی را دوباره ترویج کنیم؟ گمان نکنم برای این حرف‌ها رمقی برای کسی باقی مانده باشد. پس حقیقتاً باید اعتراف کنم که از این ترمه عبایی برای ما دوخته نمی‌شود. شاید گاهی برخی از برگ‌های تاریخ را فقط باید ورق زد. از همه چیز که قرار نیست درس بگیریم.
اما کسانی که این روز را برای دانشجو انتخاب کرده‌اند اگر قصدشان این بوده که دانشجو را در یک کلاف سردرگم رها کنند، انتخاب خوبی کرده‌اند. دانشجو اهل پرسش است و از چیزهایی هم که هیچ معنای خاصی ندارد، می‌تواند سال‌ها و سال‌ها برای خودش پرسش و معما طرح کند و هر سال پرانرژی‌تر از سال قبل به استقبال گذشته و درگذشتگان برود و همین دور را تکرار کند.
حقیقتش این است که از شنیدن تبریک این روز اصلاً احساس خوشایندی به من دست نمی‌دهد، فرقی هم نمی‌کند چه کسی می‌گوید. دور و بر خودم را که خوب بررسی می‌کنم. به امروز و فردا که فکر می‌کنم، مجالی برای نگاه به دیروز نمی‌بینم. افتخار روز دانشجو از سرمان زیاد است، نوشابه و دوغش هم به مزاج ما سازگار نیست. اگر خریدارید یک روز دانشجو به فروش می‌رسد.