پیتر سینگر
ترجمه: محمدتقی فروردین
این مقاله را محمدتقی فروردین برای پنجره ترجمه کرده است که در پنجره شماره 16 هم منتشر شده است. اما دیدم بد نیست که جداگانه هم در دسترس باشد. اگر فایل پیدیاف پنجره 16 را بگیرید داخلش هست. فروردین در زمینههای مصاحبه و ویرایش و گاهی ترجمه با پنجره همکاری میکرد و امسال فارغالتحصیل میشود. امیدوارم در دورهی فوق لیسانس هم از همکاری او برخوردار شویم. از پیتر سینگر ترجمههای دیگری هم به زودی در این وبلاگ میگذارم. مقالهی بعدی را که خودم ترجمه کردم و به زودی خواهم گذاشت، حق مردن است.
***
وقتی در کوچه پسکوچههای محلهیتان با چهرهای باز و خندان قدم میزنید، چند نفر از رهگذرانی که از کنارتان میگذرند به شما لبخند میزنند یا مثل خودتان با شما برخورد میکنند؟
هرچند که میل به لبخند زدن به غریبهها بسته به نوع فرهنگ متفاوت است، اما لبخند آدابی همگانی است. در استرالیا که به ابراز صمیمیت و صداقت نسبت به غریبهها معروف است، در شهر پورت فیلیپ، (منطقهای که برخی از حومههای حاشیه خلیج ملبورن را دربرمیگیرد)، داوطلبانی به خدمت گرفته شدهاند تا ببینند که مردم چند بار در خیابان به رهگذران لبخند میزنند. در این شهر علایمی شبیه سرعتگیر نیز نصب شده است. البته این علایم به عابران پیاده نشان میدهد که آنها برای مثال در «ناحیهی 10 لبخند در ساعت قرار دارند.»
آیا این کار مزخرف است؟ آیا پول مالیاتدهندگان را هدر میدهد؟ شهردار، جانت پولیتو، میگوید که نصب این علایم اقدامی برای تشویق مردم به لبخند زدن یا یادآوری «روز احوالپرسی» به همسایهها و غریبههایی است که مشغول قدم زدن هستند. او میافزاید لبخند زدن باعث میشود که مردم احساس نزدیکی و امنیت بیشتری کنند، بنابراین لبخند ترس از ناامنی را کاهش میدهد.
فرمانداری نیز برای آشنایی بیشتر ساکنان با یکدیگر، تسهیلاتی را برای ضیافتهای خیابانی فراهم کرده است. جزئیات اجرایی این طرح به افراد محلی واگذار شده است؛ اما توصیههایی برای سازماندهی این اقدامات ارائه شده و نیز برای مراسم کبابخوری و نصب چترهای آفتابی وام پرداخت میشود و شرکتکنندگان از بیمهی همگانی برخوردار میشوند. بسیاری از افرادی که سالها در یک خیابان با هم زندگی کردهاند اولین بار در این ضیافتهای خیابانی با یکدیگر ملاقات میکنند.
تمام این اقدامات بخشی از برنامهی وسیعتری است که در پی ایجاد تغییراتی در کیفیت زندگی مردم است تا به شورای شهر نشان دهد که آیا جامعهی شهری در مسیر مطلوب قرار دارد یا خیر. شورای شهر به دنبال این است که پورت فیلیپ جامعهای نه فقط از نظر محیط زیست بلکه از لحاظ عدالت اجتماعی، کارایی اقتصادی و پویایی فرهنگی نیز بادوام باشد.
پورت فیلیپ مصمم است که شهروند جهانی خوبی باشد. به جای این که داشتن ماشین شخصی سمبل خوشبختی تلقی شود، در این شهر کاهش تعداد ماشینها ( و افزایش استفاده از حمل و نقل عمومی) نشانهای از موفقیت در کاهش انتشار گازهای گلخانهای تلقی میشود که مردم را به سبک زندگی سالمتری تشویق میکند. در این نوع زندگی مردم علاقه به پیادهروی و دوچرخهسواری دارند و برای ساختمانهای جدید به دنبال طرحهایی هستند که انرژی کمتری را هدر دهند.
برخی ادارات محلی نقش خود را ارائهی خدماتی ضروری به مردم مانند جمعآوری زباله و حفاظت از جادهها میدانند (و البته مالیات را هم برای انجام این کارها جمعآوری میکنند) و بقیه ارگانها اقتصاد محلی را با جذب صنایع به منطقه بهبود میبخشند تا موجب افزایش فرصتهای شغلی و منابع مالیاتیِ منطقه شود. فرمانداری شهر پورت فیلیپ دیدگاه وسیعتر و بلندمدتتری دارد و در پی آن است که کیفیت زندگی نسل بعدی هم مشابه نسل فعلی باشد. برای حفظ این کیفیت زندگی، مسؤولان باید تمام جنبههای گوناگونی را که به حفظ آن کمک میکند، ارزیابی کنند (که رابطهی دوستانه یکی از آنهاست.) برای بسیاری از دولتها چه در سطح محلی و چه در سطح منطقهای جلوگیری از جرم بسیار مقدمتر از ترویج دوستی و اتحاد است. اما همانطور که پروفسور ریچارد لایارد از دانشکده اقتصاد دانشگاه لندن در کتاب اخیرش با عنوان «خوشبختی، درسهایی از علم» بیان کرده است: ارتقای دوستی اغلب آسان و ارزان است و میتواند نتایج چشمگیری در افزایش شادمانی مردم داشته باشد. بنابراین چرا این موضوع نباید در کانون سیاستهای عمومی باشد؟
این تجارب مثبت موجب میشود که هم مردم احساس رضایت بیشتری از خودشان داشته باشند و هم برای دیگران مفیدتر واقع شوند، گرچه در مقیاسی بسیار کوچک. در دههی 1970 روانشناسان امریکایی الیس ایسن و پائول لوین آزمایشی را تدارک دیدند که در آن به صورت اتفاقی افرادی با سکهای که در کیوسک جا مانده بود تلفن میزنند و برخی نیز با سکهی خودشان. به تمام این اشخاص فرصتی داده شد تا پوشهی پر از کاغذ زنی را بردارند که در جلوی چشمها آنها از دستش میافتد.
ایسین و لوین ادعا کردند که از 16 نفری که با سکهی مجانی تلفن زده بودند، 14 نفر به آن زن کمک کردند؛ در حالی که از میان 25 نفری که با سکهی خودشان تماس گرفته بودند، تنها یک نفر به او کمک کرد. بررسیهای بیشتر تفاوت مشابهی را در تمایل به پست کردن نامهی آدرسداری نشان میدهد که در یک کیوسک تلفن جا گذاشته شده بود. آنهایی که با سکهی مجانی تماس گرفته بودند، تمایل بیشتری به پست نامهی پیدا شده داشتند.
گرچه تحقیق دوم، در وجود چنین تفاوتهای فاحشی در دو گروه ایجاد تردید میکند. اما در این که داشتن روحیهی خوب باعث میشود که مردم احساس بهتری نسبت به خودشان داشته باشند و به احتمال زیاد باعث میشود که به دیگران کمک کنند، چندان تردیدی وجود ندارد. روانشناسان از این پدیده به نام «شعف خیرخواهی» یاد میکنند. چرا برداشتن قدمهای کوچکی که ممکن است چنین شعفی را به وجود آورد، نباید بخشی از نقش دولت باشد؟
در اینجا نشانههایی از موفقیت دیده میشود: با گذشت بیش از یک سال و نیم، نسبت افرادی که در پورت فیلیپ به شما لبخند میزنند از 8 درصد به 10 درصد افزایش یافته است.
***
برای دیدن ترجمههای دیگری از مقالات پیتر سینگر اینجا را ببینید.