(این یاداشت سرمقاله پنجره شماره 24 است.)
زمانی که احمدینژاد رییس دولت مهرورزی با پیشنیهی دانشگاهی بر سر کار آمد، بسیاری گمان میبردند که این دولت بنا به شعارها و ماهیتش به تقویت جایگاه دانشگاه خواهد پرداخت. حتا روزنامهنگاری باسابقه در پاریس پیروزی وی را شکست روحانیان در ایران دانست. اما هنوز دورهي وی به پایان نرسیده است که همه از این توهمات به کلی خارج شدهاند.
اولین رویارویی دولت با دانشگاه در جنجال انتشار نشریات با لوگوهای جعلی رخ داد که تعداد زیادی از دانشجویان بازداشت شدند و مدیران مسؤولِ بیگناه به زندان رفتند. از سوی دیگر طرح بازنشسته کردن اجباری استادان باسابقهی دانشگاههای کشور بسیاری از هیأتهای علمی را از گنجینههای ارزشمندی محروم کرد، دانشگاههای تهران بیشترین ضربه را از این اقدامات تحمل کردند. تابستان گذشته نیز تعداد زیادی از استادان بازنشسته شدند و هنوز هم این روند ادامه دارد. جالب توجه این است که بسیاری از این استادان چندان کاری با سیاست نداشتند. اما مورد غضب سیاستمداران قرار گرفتند. ستارهدار شدن دانشجویان فعال سیاسی هم از ابتکارات ویژهی دولت مهرورزی است که دانشجویان منتقد دولت را از حق ادامه تحصیل محروم میکند. تا سال گذشته مسألهی ستارهدار شدن محدود به دانشجویان فعال در تحکیم وحدت و انجمنهای اسلامی بود، اما گویا اخیراً به سایر دانشجویان نیز تعمیم داده شده است و حتا مشمول دانشجویان دانشگاه آزاد هم شده است.
رییسجمهور از سوی دیگر ریاست شورای انقلاب فرهنگی را نیز بر عهده دارد و در آنجا نیز با تصویب قوانین محدودکننده هر ساله فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی در دانشگاه را محدود و محدودتر میکند. بازنگری در آيیننامه نشریات دانشجویی کار را بدانجا رسانده است که حقوقشان حتا از نشریات عمومی کشور نیز محدودتر شده است. حال آن که این نشریات در محدودهی کوچکتری منتشر میشوند و قاعدتاً باید آزادتر باشند. از جملهی این محدودیتهای تازه معرفی سردبیر است و به طور کلی کمیته انضباطی در آییننامههای جدید نقش بارزی پیدا کرده است و دانشجویان با داشتن حتا حکم تذکر کتبی در پروندهی خود نمیتوانند وارد فعالیتهای اجتماعی نظیر انتشار نشریه و عضویت در تشکلها و شوراهای صنفی بشوند.
اما جدا از این مسائل طرح سهمیهبندی بومی تیر خلاص را به دانشگاه زد. با اجرای این طرح میتوان گفت به تدریج در عرض چند سال دانشگاه به دبیرستانی بزرگ بدل خواهد شد.
بیگمان سیاستگریزی بسیاری از دانشگاهیان در ظهور و جولان دولت مهرورزی نقشی اساسی ایفا کرده است. شاید وقت آن است که دانشگاهیان هم به صادق هدایت متوسل شوند که میگفت «ما با سیاست کاری نداریم، اما سیاست با ما کار دارد. وقتی هم پایش بیفتد باید حقش را گذاشت کف دستش.» باید بپذیریم که سیاست چه خوب باشد و چه بد، متأسفانه به طرز وخیمی دارد سرنوشت دانشگاه را در ایران عوض میکند و جای آن دارد که تلاشی در خور برای صیانت از دانشگاه صورت گیرد. دانشگاه چهار سال دیگر تحمل اینگونه مهرورزی را ندارد.