اوباما و ایران
ابراهیم اسکافی در روز دوشنبه 9 دی 87 ساعت 10:42
http://eskafi.com/

Suzanne DiMaggio
سوزان دی‌مَگیو

نیویورک- زمانی که با یکی از مقامات ایرانی در تهران در اوایل سال جاری (سال 2008) صحبت می‌کردم او از علاقه‌ی آیت‌الله خمینی به تشبیه کردن رابطه‌ی ایران و آمریکا به بره و گرگ یاد کرد. اما این مقام ایرانی در ادامه‌ی صحبتش لحنش را تغییر داد و افزود: « نزدیک به 30 سال گذشته است و ما دیگر آن بره نیستیم و شاید ایالات متحد هم همان گرگی که زمانی بود، دیگر نباشد.» نکته‌ای که می‌خواست بگوید این بود که ایران دیگر مانند گذشته نابرابری عمیقی با ایالات متحد احساس نمی‌کند و شاید زمان مناسبی برای گفتگو باشد.
در طول سه دهه‌ی گذشته پنج رییس‌جمهور امریکا این دغدغه را داشته‌اند که با ایران چه کار باید بکنند. همه‌ی آن‌ها شکست خورده‌اند. همان گونه که باراک اوباما، رییس جمهور منتخب امریکا و مشاورانش اولویت‌های سیاست خارجی را برشمرده‌اند، آن‌ها با چالشی فوری در نوع برخورد با برنامه‌ی هسته‌ای ایران و نیز رشد روزافزون اهمیتِ استراتژیک این کشور در خاورمیانه و جنوب آسیا روبرو هستند.
دولت‌مردان جدید باید به سرعت واقعیت‌های موجود در ایران را درک کنند تا بتوانند منافع امریکا در منطقه از جمله برقراری ثبات در عراق و افغانستان را تأمین کنند و نیز موازنه‌ی موجود با ایران نمی‌تواند ادامه پیدا کند و میزان بیشتری از هم‌کاری اجتناب‌ناپذیر است. اگر آن‌ها دیگر نخواهند اشتباهات دولت‌های گذشته را تکرار کنند، توصیه‌ی خوبی که می‌توان به آنان کرد این است که باید کاری بکنند که هیچ یک از پیشینیان اوباما نکرده‌اند.
آن‌ها باید تصمیمی استراتژیک برای گفتگو با ایران (بدون هرگونه پیش‌شرطی) بگیرند البته در مسائلی که طیف وسیعی از امور حائز اهمیت برای دو طرف را دربرمی‌گیرد. اوباما در طول مبارزه انتخاباتی‌اش گفته بود که در مورد ایران «از نظر ما گفتگو نکردن با آن‌ها کاملاً بی‌معنی است.» اکنون فرصت مناسبی است که به دیدگاهش جامه‌ی عمل بپوشد.
چنین روشی به این معنا نیست که با علی خامنه‌ای، رهبر عالی ایران، یا محمود احمدی‌نژاد، رییس جمهور، به این زودی دور میز مذاکره بنشینند. کارهای مقدماتی زیادی هست که باید انجام شود. گروه کوچکی باید این کارها را انجام دهند تا جزئیات چارچوب مورد توافق دوطرف برای گفتگویی گسترده و بدون قید و شرط مشخص گردد تا برای هر دو کشور دستاوردهای اولیه‌ی مناسبی به ارمغان بیاورد تا به تدریج اعتماد به نفس و اعتماد لازم برای یافتن راه حل‌های اساسی برای مشکلات بزرگ ایجاد شود. این روند باید شامل معرفی یک نماینده به ایران باشد. در نهایت گفتگوی مستقیم در بالاترین سطح هدفی کلیدی است.
این کار آسان نیست. در قلب مناقشه‌ی ایران-امریکا بی‌اعتمادی عمیقی وجود دارد و هیچ کدام حاضر نیستند حضور دیگری را در صحنه‌ی بین‌المللی تحمل کنند. هر کشوری احساس می‌کند که دیگری او را تحقیر کرده و منبع شر می‌داند. آن‌چه ضروری است این است که اعتماد و ارتباطات دوسویه بازسازی شود تا مذاکره‌ی بده - بستان دو طرف به منزله‌ی تأمین منافع مشترک تلقی شود و نه صرفاً ابزاری برای توهین به غرور و هویت دیگری. گرچه چنین روشی عیناً مسبوق به سابقه نیست، بیانیه‌ی تاریخی شانگهای که در سال 1972 به امضای چین و امریکا رسید می‌تواند الگوی امیدوارکننده‌ای باشد، در آن اعلامیه بین دو طرف توافق شده بود که عدم توافق آنان در بسیاری از مسائل، مانعی در جریان مذاکره‌ در بالاترین سطح ایجاد نکند. کارآمد بودن این چارچوب دورنگر در طول زمان ثابت شده است.
گفتگو با ایران به ناگزیر ناامیدکننده و دشوار خواهد بود، اما تنها راهی است که زمینه‌های ممکن برای برقراری رابطه‌ای سازنده را نشان می‌دهد و با آن می‌توان استراتژی لازم را طرح‌ریزی کرد که خطر برخورد فاجعه‌بار بالقوه را‌ دور ‌کند. گفتگویی که تنها بر روی برنامه‌ی هسته‌ای ایران یا موضوع عراق تمرکز کرده باشد، راه‌گشا نخواهد بود، طیف وسیعی از مسائلِ حائز اهمیت برای رابطه‌ی ایران - امریکا باید در دستور کار باشد.
در چنین روشی لازم است که هر دو طرف از خود خویشتن‌داری زیادی نشان دهند و با این دوگانگی بسازند که با دشمنی قوی هم‌کاری کنند تا اختلافات عمیق خود را از میان بردارند. بی‌اعتمادی ادامه پیدا خواهد کرد، نشانه‌های گیج‌کننده‌ای فرستاده خواهد شد، عقب‌نشینی‌های زیادی صورت خواهد گرفت؛ اما نتایجی که به دست می‌آید منجر به درک متقابل عمیقی خواهد شد و این ظرفیت را ایجاد خواهد کرد که بر روی دشوارترین مسائل کار کنند، همان‌طور که امریکا از گفتگو با اتحاد شوروی و چین تجربیات زیادی آموخت.
گفتگوی استراتژیک مستقیم میان ایران و امریکا در بالاترین سطح پیشنهادی است که هنوز آزمایش نشده است. اوباما پس از روی کار آمدنش، با دنبال کردن این مسیر، ایران را وادار خواهد کرد که دست به انتخاب بزند: آیا می‌خواهد بخش جدایی‌ناپذیری از اقتصاد جهانی باشد یا صرفاً نماینده‌ی یک ایدئولوژی و «وصله‌ای ناجور»؟ زمان آن فرارسیده است که جهان از قصد ایران باخبر شود•
- سوزان دی‌مگیو مدیر برنامه‌ی امور اجتماعی آسیا در انجمن آسیا است - این مقاله در نوامبر 2008 منتشر شده است